الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
537
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
به ساكنان وادى حمى بگو ، استقرار در بهشت بر شما مبارك باد ! ما را از فيض آب خويش بهرهمند كنيد ، چراكه ما تشنگانيم و شما چشمهسار . 1326 - بىبرادر ! لقمان از سفر باز آمده ، در راه دچار غلام خود شده ، از او پرسيد كه پدرم در چه كار است ؟ گفت : فوت شد . لقمان گفت : مالك امر خود شدم . باز پرسيد : مادر چه شد ؟ گفت : آن هم از دار فنا درگذشت . گفت : همّم مرتفع شد ، از خواهرش جويا شد . گفت : درگذشت . گفت : عورتم مستور ماند . باز از زوجهاش متفحّص شد . گفت : وى را نيز رشتهء حيات گسيخت . گفت : تجديد فراش مىكنم . پس از حال برادر جويا شد . گفت : آن هم رخت زندگى بربست . گفت : آه ! پشتم شكست . 1327 - حق دوست لنا صديق له حقوق * راحتنا في أذى قفاه ما ذاق من كسبة و لكن * أذى قفاه أذاق فاه ( ابو الفضل ميكائى ) * * * ما را دوستى است كه به گردن ما حق دارد و آسايش ما در آزار او اوست ، او را از كسب خويش درآمدى عايد نشد ، ليكن از آزار ما او را درآمدهاست . 1328 - از سر انصاف أبا جعفر لست بالمنصف * و مثلك من قال قولا يفي فان أنت أنجزت لي موعدا * و الا هجوت و أدخلت في ( ناشناس ) * * * اى أبو جعفر ! هيچ انصاف ندارى و مانند تو هركه حرفى بزند وفا مىنمايد . پس اگر وعده دادى به جاى آورد و اگرنه آنچنان هجوت مىكنم كه بر تو از ورايت ترس ! وارد شود .